تبليغات
قرص افزایش قد ناچرال ولت آمریکا
  واژخنیــــــا
[-Login-]
موضوعات
بدون موضوع
- شعر-4
دل نوشت...
قطعه

آرشیو مطالب
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389

نویسندگان
پیمان
عسل

خبرنامه

نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟
نتايج|| آرشیو نظرسنجی

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " واژخنیــــــا " قرار دهید و لینک خود را در بخش ارسال لينك قرار دهید تا چنانچه ما را لینک کرده اید به طور خودکار لینک در سایت ما قرار می گیرد .

پست ثابت

جهت ورود به تالار گفتمان کلیک کنید

اخبار وبلاگ

نوشته های یک مرده(وبلاگ آقای ادبیات)

ما برگشتیم....

سیستماتونو روی آدرس قبلی که بلاگفا بود تنظیم کنید


سلام ودرود برگشتیم بلاگ فاSealedبا درخواست دوستان ونیز رفع مشکل برگشتیم بلاگ فاCoolاز دوستانی که ما را لینک کردند تقاضای تصیح و دوستانی هم که لینک نکردند الان رودر بایستی گیر افتاده لینک کنندLaughingmr-adab2.blogfa.com


برچسب ها,

منبع: | بازدید از پست:0 | امتیاز به پست: نتیجه: 1098 امتیاز توسط 361 نفر
ارسال شده توسط عسل در تاریخ پنجشنبه 25 شهريور 1389 ساعت 14:59 |
نظرات(6)

انقلاب

زمان انقلاب شد....

من برای دیدنت،قیام می کنم

تو برای بودنم،بجنگ!

من برای این نبرد سخت

آتشی،به وسعت تمام عشق

به سختی زمانٍ بی تو بودنم

آفریده ام....

تمام چشم های بد

که بودنم،کنار تو

برایشان خطاست

به بند می کشم

عطر سیب را

انتشار می دهم

به نامه های شب نشین...

و تو

برای چیدنش

گناه کن!

مرا به سنگر دلت پناه ده....

سلاح من،چشم های تو...

خشم شب بزن

به دوری لبم

امان نده....

عزیز شعر های نو

تازه شو...

فقط

قسم بخور

خلاف آن نوشته ی کتاب

که انقلاب ما

به ابتذال،نمی رسد!!

عسل(21.5.89) 


برچسب هاانقلاب,

منبع:انقلاب | بازدید از پست:165 | امتیاز به پست: نتیجه: 993 امتیاز توسط 343 نفر
ارسال شده توسط عسل در تاریخ سه شنبه 16 شهريور 1389 ساعت 11:44 |
نظرات(66)

**!!

رفتم تا آسمان

برای ملاقات

خدا،رفته بود

برای تسلیت،زمین! 


 حُوای سرزمینم...

خانه دار بود...

خانه،دار بود!

آدم نمی بینم.....


 چمدان بسته بود

چشم ها لبریز کینه!

دست ها لانه نفرت!

زبانی،پر زهر

قلبی سیاه

می رفت،شهر خدا!

قصه بخواند......

عسل(10.6.89) 


برچسب ها**!!,

منبع:**!! | بازدید از پست:140 | امتیاز به پست: نتیجه: 1033 امتیاز توسط 343 نفر
ارسال شده توسط عسل در تاریخ چهارشنبه 10 شهريور 1389 ساعت 18:00 |
نظرات(51)

کیش .مات

سلام من،به تو خدای مهربان

رسیده ام به ناکجای تو

زمین!

پر از هراس مرگ...

در تلاش کشتن ت،مدام

آسمان یخ زده

پشت پنجره تگرگ...

آفریده های شب زده

اهرمن،کیش وماتٍ دستشان

آه....با عشق بازی می کنند

آدم وحوا در این جا دشمن اند

ساکنینش،زنده خواری می کنند

سیب را سر می برند!

عشق را درک مجازی می کنند

شعر بر دار است

و من...

در هراسم از تب ایمانشان

حرف های ناروا

خنده های هیستریک!

مغز های خامشان!

ای خدا...

آیا پشیمان نیستی

این همه کفر وجنون

عابدان بی نماز

بی تو

هر دم

در مسیر خانه ات...

مرا روانه کرده ای

برای دیدن تهی؟؟

چشم های پر نیاز

قفل های بسته بر زبان

دیده ای؟؟

 خشکسالی گمان

قحطی تواست!

زمین دلش شکسته

هر زمان

ز گوشه ای

ناله ای،به شکل زلزله!

گاه اشکٍ دردٍ آسمان

سیل می شود!

به من بگو...

پشت ابر های صورتی!نشسته ای

چه می کنی؟؟؟؟

عسل(29.5.89) 


برچسب هاکیش .مات,

منبع:کیش .مات | بازدید از پست:121 | امتیاز به پست: نتیجه: 1108 امتیاز توسط 376 نفر
ارسال شده توسط عسل در تاریخ سه شنبه 02 شهريور 1389 ساعت 18:24 |
نظرات(69)

دلم را با خودش برد...

حالا....

دودل بود!

و....

من بی دل....


 

گفت:من آدم ت کردم!

هنوز...

دوستت دارم!

آدم نشده ام!  


 

زمین می سوزد!

هر چه پاشویه اش دادم

تبش پایین نیامد....

عیادت نیایی

می میرد

بــــــــــــــاران....!!                                                                           ( 9.5.89)

 


 خاطرات را

بالا می آورم.....

بر دلم سنگینی می کند...

 حجم حضور بی حضورت

دهانم تلخ می شود...

زردآب روزهای بی تو

تلخ به طعم

اولین سیگار با تو.....

عسل(28.5.89) 


برچسب ها,

منبع: | بازدید از پست:0 | امتیاز به پست: نتیجه: 1166 امتیاز توسط 389 نفر
ارسال شده توسط عسل در تاریخ پنجشنبه 28 مرداد 1389 ساعت 06:23 |
نظرات(72)

عسل بانو

کودک دی ماهم
مادرم باران است
پدرم برف سپید
کودکی بازی گوش
شاد،گاهی غمگین
رقص آتش،هیزم
می برد هوشم را
می رود از دل درد...
عاشق قهوه ی تلخ
دلم اما خالی ست
خالی از تلخی هر کینه سرد
قلبمن پاک تر از برف دی است
همه را می خندم
شادیش می رقصم
و کسی نیست؛که یک لحظه مرا در یابد
که غمم را ببرد
پا به پایم؛جدول کوچه تنهایی را
با صلیب دستان؛بی تعادل؛خندان
گام بردارد
.....
دست در دست بهار
باد را می بوسم
سیب را می فهمم
چهره ام آرام است
و دلم دیوانه
چشم من تیره تر از هر یلدا
و دلم صاف تر از هر فردا
دل من می خواهد
که به پروانه سلامی بدهم
و به آن سگ که نشست
تکه نانی بدهم
من نفس می کشم از روی هوس
بعد از آن بارانی که زمین را گل کرد
من به دل می گویم
که بیا وبرگرد
بنشین پیش من وُ
قهوه ات را سر کش
باز دیوانه نشو
شرم کن ای سرکش
...
پشت این پنجره؛شب
پنجه انداخته تا شانه کند
زلف افشان شده در باد درخت بیدی
پشت این پنجره من می بینم
تیر برق مغرور
که سرش نورانی ست
وسط میدانی،که در آن زندانی ست
سر او پر نور و دل او سیمانی ست
من به او خواهم گفت:
دل من می سوزد،که ندارد دستی
تا نشیند بر آن
یک کلاغ کوچک،مرغک سر مستی
پشت این پنجره من می بینم
قلک آسمان می شکند
قطره های باران
دل این پنجره را می شوید
قلب این کودک دی
مثل رقاصه ی مست
دست می کوبد وهی
با خودش می گوید
باز باران باران بارید...
وخدا هم خندید...
من خودم را هر روز
می سپارم به خدا
می روم تا فردا
و سخن خواهم گفت
با ستاره؛دریا
حرف خواهم زد
با سپیده؛صحرا
با گل و پروانه
کفش دوزک پیر
و کلاغی تنها
...کودک دی ماهم....
کودک دی ماهم
مادرم باران است
پدرم برف سپید
کودکی بازی گوش
شاد،گاهی غمگین
رقص آتش،هیزم
می برد هوشم را
می رود از دل درد...
عاشق قهوه ی تلخ
دلم اما خالی ست
خالی از تلخی هر کینه سرد
قلبمن پاک تر از برف دی است
همه را می خندم
شادیش می رقصم
و کسی نیست؛که یک لحظه مرا در یابد
که غمم را ببرد
پا به پایم؛جدول کوچه تنهایی را
با صلیب دستان؛بی تعادل؛خندان
گام بردارد
.....
دست در دست بهار
باد را می بوسم
سیب را می فهمم
چهره ام آرام است
و دلم دیوانه
چشم من تیره تر از هر یلدا
و دلم صاف تر از هر فردا
دل من می خواهد
که به پروانه سلامی بدهم
و به آن سگ که نشست
تکه نانی بدهم
من نفس می کشم از روی هوس
بعد از آن بارانی که زمین را گل کرد
من به دل می گویم
که بیا وبرگرد
بنشین پیش من وُ
قهوه ات را سر کش
باز دیوانه نشو
شرم کن ای سرکش
...
پشت این پنجره؛شب
پنجه انداخته تا شانه کند
زلف افشان شده در باد درخت بیدی
پشت این پنجره من می بینم
تیر برق مغرور
که سرش نورانی ست
وسط میدانی،که در آن زندانی ست
سر او پر نور و دل او سیمانی ست
من به او خواهم گفت:
دل من می سوزد،که ندارد دستی
تا نشیند بر آن
یک کلاغ کوچک،مرغک سر مستی
پشت این پنجره من می بینم
قلک آسمان می شکند
قطره های باران
دل این پنجره را می شوید
قلب این کودک دی
مثل رقاصه ی مست
دست می کوبد وهی
با خودش می گوید
باز باران بارید...
وخدا هم خندید...
من خودم را هر روز
می سپارم به خدا
می روم تا فردا
و سخن خواهم گفت
با ستاره؛دریا
حرف خواهم زد
با سپیده؛صحرا
با گل و پروانه
کفش دوزک پیر
و کلاغی تنها
...کودک دی ماهم....
کودک دی ماهم
مادرم باران است
پدرم برف سپید
کودکی بازی گوش
شاد،گاهی غمگین
رقص آتش،هیزم
می برد هوشم را
می رود از دل درد...
عاشق قهوه ی تلخ
دلم اما خالی ست
خالی از تلخی هر کینه سرد
قلبمن پاک تر از برف دی است
همه را می خندم
شادیش می رقصم
و کسی نیست؛که یک لحظه مرا در یابد
که غمم را ببرد
پا به پایم؛جدول کوچه تنهایی را
با صلیب دستان؛بی تعادل؛خندان
گام بردارد
.....
دست در دست بهار
باد را می بوسم
سیب را می فهمم
چهره ام آرام است
و دلم دیوانه
چشم من تیره تر از هر یلدا
و دلم صاف تر از هر فردا
دل من می خواهد
که به پروانه سلامی بدهم
و به آن سگ که نشست
تکه نانی بدهم
من نفس می کشم از روی هوس
بعد از آن بارانی که زمین را گل کرد
من به دل می گویم
که بیا وبرگرد
بنشین پیش من وُ
قهوه ات را سر کش
باز دیوانه نشو
شرم کن ای سرکش
...
پشت این پنجره؛شب
پنجه انداخته تا شانه کند
زلف افشان شده در باد درخت بیدی
پشت این پنجره من می بینم
تیر برق مغرور
که سرش نورانی ست
وسط میدانی،که در آن زندانی ست
سر او پر نور و دل او سیمانی ست
من به او خواهم گفت:
دل من می سوزد،که ندارد دستی
تا نشیند بر آن
یک کلاغ کوچک،مرغک سر مستی
پشت این پنجره من می بینم
قلک آسمان می شکند
قطره های باران
دل این پنجره را می شوید
قلب این کودک دی
مثل رقاصه ی مست
دست می کوبد وهی
با خودش می گوید
باز باران باران بارید...
وخدا هم خندید...
من خودم را هر روز
می سپارم به خدا
می روم تا فردا
و سخن خواهم گفت
با ستاره؛دریا
حرف خواهم زد
با سپیده؛صحرا
با گل و پروانه
کفش دوزک پیر
و کلاغی تنها
...کودک دی ماهم....



موضوعات:شعر ,
برچسب هاعسل بانو,شعر,

منبع:عسل بانو | بازدید از پست:33 | امتیاز به پست: نتیجه: 297 امتیاز توسط 99 نفر
ارسال شده توسط عسل در تاریخ پنجشنبه 26 اسفند 1389 ساعت 23:05 |
نظرات(0)

کوله بار من....

من برای رفتن از دیار مرگ خیز

کوله بار بسته ام

دیگر از رقص سایه ها خسته ام

لقمه ای خدا

میان سفره ام

تنگی از بلور،پر ز نور

توشه ی عبور

از شب گریز و پرسه ام

این کتاب های خسته از سکوت را

می برم،

تا که

کرم های چاق مغزشان...

در آورم....

کوله بار من

خدا،کتاب، نور

با کمی ابر باردار

پا به ماه زایشِ

دختری لطیف

که،عاشقش شدم

من برای رفتن از کویرِ خشکِ اعتقاد تو

حاضرم....

تمام راه را پا برهنه،گز کنم

فال هم گرفته ام....

شعر های گفته ونخوانده ام

را،دگر نمی دهم به تیغ!

کوله بار من پر از

دشت های سبز،شعر های باکره،جوان!

با کمی ترانه

با صدای ناب آب

وقت پای کوبی اش بی دریغ!

کوله بار من؛پر از

مداد رنگی است

تا که با درخشش اولین برق آفتاب

برف های دشت دفترم

روان کنم

تا که منطق تو را

سیاه کنم...!

من برای رفتن از

انجماد ذهن تو

کوله بار بسته ام

کوله بار من

بهار،رنگ،رود

دستهای من،معلم سرود... 

تاب می خورد،در هوای باد

مثل عشق بازیِ کبوترانِ شاد...

من برای باغ خسته از خزان

یک بغل،بذر سبزِ زندگی

برای استقامتش

به تهنیت،خریده ام...

کوله بار من پر از

نام های آریایی است

برای کودکان بعد از این....

کوله بار من...... 

(عسل15.5.89) 


برچسب هاکوله بار من....,

منبع:کوله بار من.... | بازدید از پست:122 | امتیاز به پست: نتیجه: 1168 امتیاز توسط 397 نفر
ارسال شده توسط عسل در تاریخ دوشنبه 18 مرداد 1389 ساعت 18:28 |
نظرات(84)

یک نوشته...!فقط همین!!

با خودم میخندم!

خنده های شورم!زیر لب زمزمه ی ملتمسانه!

که نرو....!

خیره بر من مردم....

وای او دیوانست......


 من تو را بوسیدم،تو به من گفتی:نه!من تو را بوییدم ،تو به من گفتی:نه!
آخرین باری بود،که تو را می دیدم
در پس پرده اشک 
توبه من گفتی نه!
به تو می خندیدم
طعم شورلبخند
آخرین لحظه ی تو
آخرین لحظه ی من
به تو می گفتم:نه.....


برچسب هایک نوشته...!فقط همین!!,

منبع:یک نوشته...!فقط همین!! | بازدید از پست:105 | امتیاز به پست: نتیجه: 1155 امتیاز توسط 381 نفر
ارسال شده توسط پیمان در تاریخ يكشنبه 17 مرداد 1389 ساعت 15:05 |
نظرات(11)


آخرین نوشته ها
صفحات سایت:1|2|



درباره وبلاگ

فرزند کوروش...از نسل پ

امکانات
ورود به حساب کاربری خود
نام کاربری:
رمز عبور:

[-Login-]
آمار سایت
بازدید های امروز: 6
بازدید های دیروز: 12
بازدید این ماه: 129
بازدید های امسال: 2332
بازدید های کل: 9604
کاربران مهمان آنلاین: 1
کاربران عضو آنلاین: 0
مجموع کاربران آنلاین: 1
کل مطالب: 11
کل اعضاء:7

معرفی سایت به دوستان
ایمیل شما:
ایمیل دوست:


اخبار سایت
-[-NewsTitle-]

برچسب ها


:: کلیه حقوق این سایت مربوط واژخنیــــــا می باشد وکپی برداری از آن به هر نحو بدون اجازه صاحب اثر پیگرد دارد::